هفته معلم گرامی

من، معـــــــــلم هستم
زندگی پشت نگاهم جاریست

سرزمین کلمات
تحت فرمان منست
قصر پنهان منست

قاصدک های لبانم هر روز
سبزه ی نام خدا را به جهان می بخشد

من معلم هستم
گر چه بر گونه ی من
سرخی سیلی صد درد درخشش دارد
آخرین دغدغه هایم اینست :
نکند حرف مرا هیچ کس امروز نفهمید اصلا
نکند حرفی ماند؟
نکند مجهولی
روی رخساره ی تن سوخته ی تخته سیاه جا مانده ست؟

من معلم هستم
هر شب از آینه ها می پرسم:
به کدامین شیوه؟
وسعت یاد خدا را بکشانم به کلاس؟
بچه ها را ببرم تا لب دریاچه ی عشق؟
غرق دریای تفکر بکنم؟
با تبسم یا اخم؟
با یکی بود و نبود؟
زیر یک طاق کبود؟
یا کلاغی که به خانه نرسید
قصه گویی بکنم؟
تک به تک یا با جمع؟
بدوم یا آرام؟

من معلم هستم
نیمکت ها
نفس گرم قدمهای مرا می فهمند
بالهای قلم و تخته سیاه
رمز پرواز مرا می دانند
سیب ها
دست مرا می خوانند

من معلم هستم
درد فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن
همگی مال منست،
من معــــــــــــــلم هستم …

یک فکر در “هفته معلم گرامی”

  1. به تماشا سوگند و به آغاز کلام ؛ واژه ای در قفس است و به این واژه پرعشق معلم سوگند، نه توئی می ماند نه منی در همه عمر ، کاش ای کاش که یادی بکنیم از همه عشق معلم که مرا درس آموخت .
    به نگارش سوگند و به پرواز قلم بر کاغذ ؛ درس جاوید معلم به دلم پا برجاست .
    به یاد تمام آن سرورانی که آموختند و بی چشم داشت گذشتند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دهید *
Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.